۱۳۸۸ آبان ۱۸, دوشنبه

درد و دل محمد نوری زاد ( نويسنده اخراجي كيهان ) با رهبر انقلاب

به نام خالق زیبایی ها

سلام به محضر رهبر گرامی جمهوری اسلامی ایران

پدرعزیز ، برای اولین بار در تاریخ سی ساله عمر انقلاب ، و در مراسم روز قدس و سیزده آبان امسال ، نه اسراییل از ما ترسید و نه آمریکا ، و البته کشوری که بسیار ترسید ، کشور خود ما بود . با آنهمه تسلیحات رسمی و غیر رسمی که برای مقابله احتمالی مردم معترض به خیابانها آورده بودیم . این هشداری است برای همه ما که خواهان فردایی بهتر و شایسته تر برای این نظامیم .

در این میان ، یک رخداد حتمی ، پای مارا به مخاطراتی گشوده است که برون رفت از آنها ، تنها و تنها به تدبیر مدبرانه شما بستگی دارد . این تنها شمایید که می توانید کشور را از این بن بست ویرانگر بدرآورید و همه را که در نابجای خود قرار گرفته اند ، سرجای خود بنشانید . من راز این تنگناها را از باب دوستی که درگوشه ای از مواضع فرهنگی کشور به کار مشغول است با شما می گویم و امید این دارم که با عنایت به شجاعت شورانگیزتان و دوراندیشی نافذتان ، سرگشتگی مردم را به حلاوت حضوری مجدد و یکپارچه بدل فرمایید .

کلید راز اشاره شده را ، من در جابجایی دوست و دشمن می دانم . و می گویم : از مدتها پیش به این طرف ، دو مولفه دوست و دشمن ، نه در خارج از کشور ، که در همین داخل نظام ، جابجا شده اند . و شما و ما را همین معمای پیچ در پیچ ، به خطای محاسباتی در انداخته است . تلاش من در این نوشته مشفقانه ، چیزی نیست الا واگشایی این سر سربسته .

تعریف دوست را باهم مرور می کنیم : دوست ما کسی ست که معتقد به باورهای دینی محکم باشد . سابقه درست و پاکی در برپایی و تداوم انقلاب داشته باشد . فراتر از بند بند قانون اساسی ، در عالیترین وجه ممکن ، فدایی نظام باشد . متخصص باشد . کاردان و مدیر باشد . و همیشه گوش به زنگ هرماموریتی برای برداشتن سنگی از پیش پای نظام باشد . درستکار باشد . دست کجی نداشته باشد .

برای ما ، دوستی این فرد باهمین مختصات ، و یا حتی با بخشی از آنها ثابت می شود .

اما دشمنان ما در داخل کیانند ؟ آنان که از توفیق و سربلندی و ظهور یک به یک شایستگی های ما رنج می برند . با اجنبی ها سرو سری دارند . یا اگر ندارند ، محصول رفتار و عملکردشان به سود اجانب و دشمنان خارجی ماست . سنگ انداز و تلخ گوی و آب زیرکاهند . از هیچ اقدامی چه آشکارا و چه در خفا برای آسیب زدن به ما و نظام ما دریغ نمی کنند . آرزویشان فروپاشی مقدرات فعلی نظام است و جایگزینی مقدرات دشمن پسند . خیرخواهی شان مزورانه و انتقادشان زهرآلود است .

با احتساب یک چنین رفتارهایی ست که شناسایی دشمنان ما ممکن می شود .

سئوال این که : اگر دوستان و دوستداران ما این بودند ، و دشمنان ما این ، تشخیصشان به یک مطالعه ممکن بود و تکلیف مارا در مراوده با آنان روشن می ساخت . متاسفانه گرفتاری این سالهای ما ، ای عزیز ، درهمین است که به همین مختصات ظاهری بسنده کرده ایم و بحساب خود ، دوست را در جای خود نشانده ایم و دشمن را درجای خود . و با همین شاخصه های بدیهی ، یکی را نواخته ایم و دیگری را رانده ایم .

ولابد با عملی کردن این فرمول متداول ، کارها باید سامان می یافت . چرا که در محاسبات ما ، دست دوست گشاده بود و دست دشمن بسته . دوستان را برمقدرات کشور تفوق بخشوده بودیم و دشمنان را به هزارتوی هول وهراس در انداخته بودیم . پس چه فتنه ای در اختفای جامعه ما به تولید و باز پروری اینهمه آسیب و خطا مشغول بوده است که این همه کاستی و نابخردی و پس رفت ما را احاطه کرده است ؟ از اعتیاد فراگیر تا مصرف بی واهمه ، تا بی کاری آزار دهنده ، تا هدر دادن ثروتها ، تا سرگردانی مدیریتی ، تاظهور نهضتی به اسم ریاکاری ، تا یاس و دلمردگی ؟ غفلت ما به کجا مربوط بوده است ؟ از کدامین روزنه ناغافل ، و از دیرزمان ، برما زخم می باریده است ؟ ما که به صورت ظاهر همه تمهیدات و هوشمندی ها را بکار بسته بودیم و آیین دوست نوازی و دشمن ستیزی را نیک می دانسته ایم ؟ پس چرا ، و از کجا این آسیب های بناگاه بر ما باریده اند و چهره ما و نظام مارا خراشیده اند ؟ خواهم گفت :

پدرگرامی :

یک اشتباه عملیاتی ، و یک خطای معرفتی ، از همان روزهای نخستین به جان ما در افتاد و ما را فریفت و روز به روز بنیان ما سست کرد و بنیان خود استحکام بخشید . اشتباه ما آن بود که به خیال خود منافقین تابلودار را از کشور راندیم و با راندن آنها ، نگرانی مان از نفاق داخلی برطرف شد . اما به این نیندیشیدیم که فروبردن آحاد جامعه به آغوش اسلامی که در ظاهر متوقف است ، ما را به ذات دین خدا راه نمی برد . به ریش و تسبیح فردی نمره دادیم و از کراوات و ادکلن دیگری نمره کاستیم . و با همین قیاس ، جامعه را به اندرون بلوایی از ریاکاری ترغیب کردیم .

اشتباه ممتد ما این بود که به چاپلوسی دوستان ریاکار خود ، بیش از نقد مشفقانه دوستان دیگر خود بها دادیم . و دراین داد و ستد ، دوستان چاپلوس ، فرصت بیشتری برای همنشینی با ما یافتند و دوستان منتقد ، بخاطر همان تلخی ناخواسته سخنشان ، از گردونه رفاقت ما دور افتادند . و حال آنکه خود می دانستیم : جامعه ای که نقد منصفانه را از خود دریغ کند ، حکمت رشد را از خویش دریغ کرده است . و این بود که : آثار انشقاق در میان دوستان ما رخ داد .

و اینگونه شد که : آدمهای زیرک ، رگ خواب ما را کشف کردند و با نفوذ در باورهای ظاهرپسند ما ، به موقعیت هایی دست یافتند که هرگز در اندازه و لیاقتشان نبود . من برای این که از کلی گویی پرهیز کرده باشم ، ناگزیر از بیان مصداق و مثالم . و از آنجا که خود ما در این سی سال عمر انقلاب ُ بسیاری از آبروها را برده ایم و بر بسیاری از چهره های خدوم خود تیغ کشیده ایم ، گمان نمی کنم اسم بردن این چند نفری که عملکردشان در منظر همه ما بوده است ، ارکان استوار الهی را به تزلزل اندازد . کدام چند نفر ؟

امروز افرادی چون آقایان حداد عادل ، سعید مرتضوی ، حسین شریعتمداری ، صادق محصولی ، محمد جواد لاریجانی ، و محمد حسین صفار هرندی ، با عنایت به همان تعریفی که ما از دوست برای خود آراسته ایم ، دوستان مایند و برای خود ارج و قربی دارند و برو بیایی . که اولی ، تمثیلی از وفاق عالمانه حوزه و دانشگاه ، دومی : جوانی و عدل ، سومی : ذکاوت و تیزبینی ، چهارمی : شمیت اقتصادی ، پنجمی : کیاست و سیاست ، و ششمی : نمونه ای از یک فرد نظامی معتقد و فرهنگی است . که با کمی صرف وقت ، می توان خصوصیات مشترک فراوانی نیز براین خصیصه ها افزود . من نخواستم برای اثبات نکته ای که خواهم گفت ، فهرست مطولی از نام این قبیل دوستان را فراهم آورم . که اگر اینگونه بود ، بایستی نام برخی از روحانیان، بخصوص امامان جمعه ای را که در نامه نخست بدانها اشاره کرده ام نیز می آوردم .

اگر صریح و صمیمی ، آنسوی چهره این دوستان را ورق بزنیم ، می بینیم آقای حداد عادل ، تمثیلی از علم متوقف است . دوستی که با همه دارایی های علمی اش ، کمتر به ذات علم مراجعه می کند . تمایل بیشترش به این است که همچنان چهره ای خواستنی باقی بماند . ورود ایشان به مجلس ، این تمایل را با ضرورتی دیگر آمیخت . این که می شود با ابطال صندوقهای رای به مجلس راه یافت و بعدها ، در مقام نماینده مردم ، هرگز نگران ابطال صندوقی ، حتی یک صندوق ، نشد ، و همچنان چهره ای خواستنی باقی ماند . آقای حداد عادل ، از نردبان علم بالا رفته است اما از آنجا نه به ذات علم که به بام تاویل در آمده است . مردم در نگاه وی ، که نماینده همه مردم ایران است ، به بازتعریف موکدی نیازمند است . به زعم ایشان می شود از میان ازدحام مردمان ، انگشت بدرآورد و به یکی درآن میان اشاره کرد که : تو بیا جلو! مابقی بروند سرکار خودشان . و این به خیال ایشان یعنی مردم . توقف علم مگر تعریف دیگری نیز می تواند داشته باشد ؟

آقای سعید مرتضوی ، درعین جوانی ، نشان داد : خوف بزرگان دینی ما از ورود به عرصه قضاوت ، خوف بیجایی بوده است . این جوان ، بخوبی نشان داد که اگر بازی سیاست برای خود قواعدی دارد ، بازی با عدل به قاعده خاصی متمایل نیست . وی با عدلی که به صحنه آورد ، نشان داد که می توان تعریف متفاوتی برای آبرو خلق کرد ، و لباس حق را درآورد و برتن ناحق کرد و بالعکس . ایشان با همین جوانی ، نشان داد که بدل عدالت علوی را می توان بگونه ای که نیازهای ما را اجابت کند به صحنه آورد ، و اصل آن را به همان دوره خود حضرت علی احاله داد . در این خصوص ، بد نیست شمه ای از رویه های عدالت گستری آقای مرتضوی را از آقای ذاکانی ، دوست دیگر ما در مجلس شورای اسلامی بپرسید تا مسیر ضربه های ناغافلی که نظام می خورده است برشما عیان شود . ضربه هایی که هیچ رد پایی از آمریکا و اسراییل درآنها مشاهده نمی شود .

هیچ احدالناسی در دوستی آقای شریعتمداری و علاقه وافرش به نظام و شخص حضرتعالی تردید ندارد . آقای شریعتمداری ، تمثیل دوستی است که با اطمینان می گویم : به اشتباه ، به عرصه مطبوعات راه یافته است . تخصص و علقه محوری او حوزه غلیظ مسائل امنیتی است . ما در جهاد سازندگی همکاری داشتیم که مدعی بود همه بیماری ها را می شود با عسل مداوا کرد . کارش کندو داری و تولید عسل بود . از آیات قرآن و فرازهای نهج البلاغه مستنداتی برآورده بود و هرسخن محفلی را که در آن بود ، به عسل و به فواید ناشناخته عسل بند می کرد . بی معطلی برای زخم پا و درد حاملگی و آپاندیس حاضرین ، عسل تجویز می کرد و عجبا که کمترین تردیدی را در درستی تشخیص خود تحمل نمی کرد و مخالفان خود را به کج فهمی از قرآن و نهج البلاغه اشارت می داد . دوست ما آقای شریعتمداری نیز چنین است . تا به حدی که من بعید می دانم وقتی او به یک شاخه گل نگاه می کند ، آن گل را نروییده از گور یک منافق مزدور ، و یا از غبار یک پیامبرسلف نداند . آقای شریعتمداری به برکت همین روحیه نافذش ، بسیاری از منتقدان صادق نظام و شما را یا از هستی ساقط کرده یا آبرویشان برده یا مردمانی را که می توانسته اند هنوز دوست و دوستدار نظام باشند ، به دشمنی قسم خورده بدل کرده است . وی از رنجاندن مردم ، و به زعم خود : آنانی که دشمنان نظامند ، به لذت ژرفی مبتلا می شود . آنچنان دو دست خود از هم واگشوده وسینه سپر کرده و از شما دفاع می کند که همه بیندیشند تنها مجاهد ناب و خالص ولایت هموست و لاغیر . و حال آنکه به زعم من ، او به تناول همان لذت مورد اشاره مشغول است و اسمش را دفاع از ولایت نام نهاده است .

دوست دیگر نظام ما ، آقای صادق محصولی ، تمثیلی از همان کسانی است که در لباس دوست ، بی آنکه نفاق آشکاری در کارشان باشد ، و بی آنکه آیات قرآن از کلامشان فاصله بگیرد ، و بی آنکه حفظ نظام از واجباتشان حذف شود ، با زیرکی به بدنه رفاقت های مدیریتی راه یافته و اکنون به برکت همان رفاقتی که مردم ما از آن بی نصیب اند ، به ثروت هنگفتی دست یافته اند . بطوری که این کسب ثروت ، بهیچوجه به شم اقتصادی آنان مربوط و مدیون نیست ، بلکه هرچه باد برای ایشان آورده ، از ناحیه همان رفاقت های همجواری است . رفاقتی که فردی ضعیف را در بزنگاهی ضروری از اختفای مورد علاقه اش بدر بیاورد و وزیر کشورش کند و بعد از پایان آن ضرورت ، به همان اختفای مالوفش باز فرستد . امثال آقای محصولی ، در فهرست دوستان نظام ما فراوانند . اینان در هر منصبی که قرار گیرند ، بدلیل همان برکات همجواری ، دست و دندان به ریشه اقتصاد کشور می برند و بنیان اعتماد مردم به نظام را ترمیم می کنند و برای شما و ما و نظام ، آبرو و رشد و توسعه کشور را بنحوی که خود مشتاقند تعریف می کنند .

آقای محمد جواد اردشیر لاریجانی ، نمونه ای از کسانی است که از موضع یک دوستدار خالص نظام ، فقر نظام را در حوزه فهم سیاسی می دانند . و به هر مناسبت ، سخنان درشت می گویند تا درشتی آن سخن ، به تقویت فهم سیاسی نظام انجامد . و حال آنکه اینان با ابراز همان سخنان درشت و بی مغز ، هوش و خرد ترک خورده خود را پوشش می دهند . تمثیل کسانی که به جای سیاستمداری ، سیاست ورزی می کنند . اینان با اعتنا به پشتوانه خانوادگی ، و نه دانش و تخصصی که بایست می داشته اند ، برمنصب های کلیدی کشور می نشینند و در حاشیه های همان مناصب ، و در فربه کردن کارهای مورد تعلق خود ، برای نظام مجاهده می کنند . حفظ نظام برای اینان از آن روی واجب است که اگر ورق برگردد ، جایی برای ابراز آن سخنان درشت اما بی مخاطب خود سراغ ندارند . این دوستان ، استاد هدر دادن فرصت های بی بازگشت کشورند . استاد دشمن تراشی های بین المللی . و استاد تحلیل هایی که در آنها ریزش دوستان بین المللی ، مطلوبتر از کاستن دشمنی های بین المللی است . داستان دوستان و دشمنان داخلی برای اینان جای خود دارد .

آقای صفار هرندی شاید به زعم من ، بلحاظ فردی از همه اینها پاکتر و ناب تر باشد . اما او تمثیلی از کسانی است که باوجود اصلح ، خود را صالح تر می دانند . مسئولیتی را که شایسته اش نیستند فی الفور می پذیرند . و با علم به این که می دانند اداره وزارتخانه ای مثل ارشاد اسلامی به تخصص های ویژه محتاج است ، به امید یاوری خدای متعال و ائمه معصومین و توکل به همه خوبان خدا ، یک یاعلی ای می گویند و وارد کار می شوند . و هرچه که از ماههای مسئولیت شان می گذرد ، آنان را همچنان برخوردار از عنایات آشکار و پنهان الهی می بینید . ضایعات ، به دلیل بلد نبودن کاری که انجامش را پذیرفته اند ، از پس و پیش مسئولیتشان فوران می کند اما اینان به سمت دیگری صورت برمی گردانند که : اسم اینها ضایعه نیست ، بلکه خدمت است و اجانب و دگر اندیشان اسمش را ضایعه نهاده اند . شاید یکی از علت های فرار فرهیختگان و هنرمندان از مجامع مربوط به نظام ، همین قرار گرفتن آدمهای غیرکارشناس برمصدرهایی باشد که شدیدا کارشناس می طلبند. شما را به نشست اخیرتان با دانشگاهیان ارجاع می دهم . مشاهده فرمودید با هر فراز سخن آن جوان دانشجو - که از شخص شما انتقاد داشت – حاضرین چگونه او را تایید می کردند ؟ این یعنی این که : جسم دانشگاهیان را نزد شما آورده بودند اما روحشان در جای دیگر بود . امثال آقای صفار هرندی ، جسم پروران این سالهای پس از پیروزی انقلابند .

پدرگرامی :

این دوستان ، هرروز صبح ، بهنگام خروج از خانه ، روبه آسمان می کنند و با خلوص تمام رضایت خدا را از دل می گذرانند و با زمزمه آیه الکرسی اشکی برچشم جاری می کنند . صورت ظاهرشان آنچنان با معارف و معروفات دینی آراسته است که کمترین تردیدی را در دوستی آنان نمی توان باور کرد . و من معترفم اینان در هر مصداقی از مظاهر دینی خود، صمیمی و صادق اند . خیال ویرانی نظام را نه به خود ، که به هفت پشت خود نیز ربط نمی دهند . اما متاسفانه هرروز که می گذرد ، از پس و پیش رفتار اینان ، که بسیار نیز صادقانه صورت می پذیرد ، فتنه های درشت و ریز سامان می گیرد و به پروپای نظام می پیچد . این دوستان ، نشانه دیگری نیز دارند . و آن این که : مطلقا از تماشای فلاکت مردمان خود ، گزشی در خود احساس نمی کنند . مثلا از دقیق ترین آمار میزان اعتیاد جوانان کشورشان مطلع اند اما دانستن این آمار برای اینان با ندانستنش یکی است . و حال آنکه اینان با دانستن این ارقام خوفناک ، به دلیل دوستی ریشه داری که با نظام دارند ، باید پوست خود می دریده اند

در این سی سالی که از عمرانقلاب می گذرد ، بخشی از نگرانی های ما به این بوده است که : ما از کجا زخم می خوریم ؟ از کجا باران بلا برما می بارد ؟ ما که منافذ ورود دشمن را بسته ایم و عواملش را به وادی هول وهراس و خروج از کشور در انداخته ایم ، همه امکانات مالی و موقعیت های ملی را از آنان دریغ کرده ایم ، پس از کجاست که مرتب ضربه می خوریم ؟ چرا آمار اعیتاد در کشور ما رتبه اول جهانی را دارد؟ چرا بیشترین مصرفها را داریم ؟ و بیشترین ضایعات را ؟ و بیشترین هدر دادن ثروت های ملی متعلق به نسلهای نیامده را ؟ پس دوستان ما چه می کنند ؟ آنان که همه اختیارات کشور با آنان است ؟ دوستانی که ذکر اسما و صفات خدا از زبانشان نمی افتد و بوقت نماز به سمت سجده ای ناب و خالص و شورانگیز شتاب می کنند ؟

اعتقاد من بعنوان فردی از آحاد این مردم ، به این است که : ما و نظام ما و بخصوص حضرت شما ، از ناحیه همین دوستان است که ضربه خورده و می خوریم . دوستانی که با تعلقات مخصوص بخود در اطراف شما و نظام ما مجتمع شده اند . شناسی نتیجه عملکرد اینان بسیار ساده است . بیایید و در یک امتحان پنهانی ، این دوستان را که گزیده ای از دوستان هم طیف اند ، و بعنوان مثال ، همین آقای شریعتمداری را در خلوت به نزد خود فرا بخوانید و از آنها بپرسید در این مدت مسئولیتشان ، چه تعداد ایرانی و غیر ایرانی بی تفاوت و مدعی و معاند را به دوستی با نظام ترغیب کرده اند ؟ و حتی از آنان بخواهید دست یک نفر را بگیرند و نزد شما بیاورند و بگویند : ما این یک نفر را از دور دست ها به جانبداری از نظام آورده ایم . من با اطمینان به شما عرض می کنم که اینان ، هرگز به آن یک نفر دست نخواهند یافت . البته من اینها را هوشمند تر از این می دانم که شما و مارا به یک مجلس سینه زنی مذهبی احاله دهند که : اینانند مشتاقان ما . و بعد ، از آنها بپرسید به موازات این جذبی که حتما هیچ اندر هیچ است ، چه تعداد از دوستان همراه و منتقد و دوستدار نظام را به ضرب تهمت ها و رانش های سخیف غیر اسلامی ، به سمت دشمنان رانده ، و یا به وادی بی تفاوتی در انداخته اند ؟

نامه نخست مرا نمی دانم مطالعه فرمودید یا نه ، اگر چه می دانم عده ای از همین دوستان مورد اشاره در اطراف شمایند و چه بسا خواستشان با خواست شما یکی نباشد و آن نامه را از چشم مبارک شما دور داشته باشند . اما باور کنید من گاه شما را در خیال خود نشانده ام در میانه ازدحامی از این دوستان که نمونه ای از آنان را اسم بردم . و شرمنده ام که بگویم : شما را درآن جمع پرهای وهوی تنها می بینم . جمعی که با هر سخن شما سر به تایید تکان می دهند و در دل ، حوایج خاص خود را مرور می کنند . و گاه به سخن احساسی شما شورشی می آفرینند و اشک می ریزند و هوار می کشند اما خوب که نگاهشان می کنی می بینی درست همان کاری را می کنند که ما در این سی سال انقلاب آموزششان داده ایم و ریاکاری شان را به نرخی گزاف ، قیمت گزاری کرده ایم .

من در اینجای سخن ، و در نقطه مقابل ، دوستانه و مشفقانه ، از دوستان دیگری اسم می برم که برای نظام ، و برای شخص شما ، و برای شخص شما ، وبرای شخص شما ، و برای شخص شما ، آنهم در بحرانی ترین روزهای عمر انقلاب ، یک گشتی در کل کشورمان زدند و میلیونها ایرانی رمیده و پشت کرده به نظام وحتی معاندین داخلی و خارجی را در شورانگیزترین وجه ممکن ، به پای رکاب شما باز آوردند : آقایان میر حسین موسوی ، سید محمد خاتمی ، و مهدی کروبی . صمیمانه می گویم : دوستان واقعی نظام و شما وما ، اینانند !

این سه تن ، دوستان واقعی مایند که برای نظام و شخص شما اقتدار خواسته و می خواهند و به آن نیز عمل کرده اند . در عوض ، همان دوستان دیرین ، بخاطر بخطر افتادن متعلقاتشان ، از اینان دیوی ساخته اند که تنها خود از آن می هراسند . داستان غمبار روز قدس و روز سیزده آبان امسال ، که نظام با همه تجهیزات نظامی خود به مراقبت از مردم خود تجهیز شده بود ، و حوادث جانبی آن ، نتیجه ضربات پنهان کسانی است که مجملی از عملکردشان را به اختصار شرح دادم . تمنای ما این است که : شخصا ، این سه تن دوستان واقعی خود را فرابخوانید و با مشورت با آنان ، براین زخم سرواکرده مرهم گذارید .

والسلام

فرزند شما : محمد نوری زاد

پانزدهم آبانماه یکهزار و سیصد و هشتاد و هشت

۱۳۸۸ آبان ۹, شنبه

مردم چرا موسوی را انتخاب کردند؟

مردم ایران به امید بازگشت به این نوع سیاست های ملی دهه اول انقلاب 57 به میرحسین موسوی رای دادند و دست رد به سینه احمدی نژاد و سیاست های سرکوبگرانه سیاسی و مذهبی و ملی او زدند.

۱۳۸۸ آبان ۷, پنجشنبه

نوابغ در خدمت رهبر!

این یکی از صحنه های ماندگار دیدار روز گذشته رهبر و نخبگان است، که خلاصه سخنرانی رهبر و خبر سخنرانی ناگهانی یک دانشجوی نخبه در این جمع را در همین شماره پیک نت می خوانید.

اما این عکس که خبرگزاری نظامی "فارس" منتشر کرده نوابغ ردیف اول را نشان میدهد. در ردیف اول آن که سر به زیر افکنده کامران دانشجو وزیر کنونی علوم و معاون سیاسی وزارت کشور در انتخابات ریاست جمهوری و از عاملین اجرائی کودتای انتخاباتی است. نفر کنار دستش مهرداد بذرپاش رانت خوار دولت احمدی نژاد است که با تائید فرماندهان سپاه در کابینه جدید احمدی نژاد رئیس سازمان ملی جوانان شده است. کامران دانشجو اخیرا متهم به تقلب در گرفتن مدرک دکترا شده و مهرداد بذر باش نیز رشته مهندسی صنایع در دانشگاه صنعتی شریف را نه 4 ساله، بلکه 5 ساله و با معدل کمتر از 13 گذرانده است.

منبع : پيك نت

۱۳۸۸ آبان ۶, چهارشنبه

اگر مقاومت مردم تمام شده چرا با تمرین آنان را سرکوب می کنند؟

این دو عکس، از مجموعه عکس هائی است که روز گذشته دو خبرگزاری مهر و ایسنا، از مانور اقتدار چماقداران و نیروهای انتظامی در اصفهان مخابره و منتشر کرده اند. ظاهرا خواسته اند یک کپی از اصل را به نمایش بگذارند. اصل را بعد از فرمان رهبر در نماز جمعه تهران اجرا کردند و حالا کپی اش را تمرین می کنند!در این نمایش و مانور که در اصفهان اجرا شد، آنها که نقش مردم را بازی می کنند، همکاران و دوستان آنهائی اند که نقش چماقدار و نیروی انتظامی را بازی می کنند. جالب این که همه تکذیب های گذشته را فراموش کرده و لباس شخصی و نیروی انتظامی را در کنار هم در مانور شرکت داده بودند. فقط بجای چماق، چوب به دست چماقداران داده بودند و قلوه سنگ رنگ به رنگ هم توی جیب آن گروه از دوستانشان گذاشته بودند که نقش مردم را بازی می کردند. حتی همین مانور هم نشان داد و ثابت کرد که کودتاچی ها می دانند مقاومت مردم ادامه داد!

شب های شلاق و تجاوز جنسی در کهریزک ( اطلاعات محسن مخملباف)

زندان شورآباد را اختصاص داده بودند به معتادان. دو سال قبل یکی از سوله های آن را اختصاص دادند به اراذل و اوباش. بعد از انتخابات سردار رادان دستور داد از بین دستگیر شدگان عده ای را که زیباتر و به قول رادان سوسول تر بودند به کهریزک ببرند. 145 نفر را بردند در یک سوله 75 متری که پیش از این اراذل اوباش در آن زندانی بودند. پیش از آنکه آن ها را وارد سوله کنند، لخت کرده و بعد در را بسته بودند. 70 زندانی زیر اعدام را که از اراذل و اوباش بودند و ماه ها در سلول های انفرادی دچار فشار جنسی بودند را داخل این سوله انداختند تا به زندانیانی که دستشان از پشت بسته شده تجاوز کنند. "سعید صادقی" عکاس جبهه و جنگ که عکاس آقای خامنه ای هم بوده در بین زندانیان بود. او وقتی آزاد می شود خود را به دفتر رهبری می رساند و در ملاقاتی که در یک روز دوشنبه اتفاق می افتد با جمعی به دیدار آقای خامنه ای می رود و با گریه آنچه را بر او و دیگران رفته است را تعریف می کند. از خود او نقل شده که وقتی خامنه ای شنید، چند بار بر پیشانی خود زد و بعد جلسه را ترک کرد.(وقتی او اکنون این تجاوزات را انکار می کند و کروبی را بدلیل افشای این جنابات زیر فشار می گذارد، معنای آن بر پیشانی زدن ها روشن می شود!)

زندان شورآباد را اختصاص داده بودند به معتادان. دو سال قبل یکی از سوله های آن را اختصاص دادند به اراذل و اوباش. بعد از انتخابات سردار رادان دستور داد از بین دستگیر شدگان عده ای را که زیباتر و به قول رادان سوسول تر بودند به کهریزک ببرند. 145 نفر را بردند در یک سوله 75 متری که پیش از این اراذل اوباش در آن زندانی بودند. پیش از آنکه آن ها را وارد سوله کنند، لخت کرده و بعد در را بسته بودند.

145 زندانی ابتدا از شرم نمی دانستند چه کنند و بعد شروع به مشت کوبیدن به در و دیوار می کنند. درها باز می شود و با شلنگ آب و شلاق وارد می شوند و می افتند به جان آنها. عده ای آب می پاشیدند و عده ای آن ها را با شلاق می زدند و بعد یکی یکی آن ها را بیرون آورده و مجبورشان می کردند به خودشان فحش بدهند و فریاد بزنند که مادرشان، خواهرشان و همسرشان فاحشه اند. در مورد تمام آن ها این اتفاق می افتد و هرکس مقاومت می کرده شلاق می خورده. بعد آن ها را دو به دو روبروی هم قرار می دهند تا این فحش ها را به هم بدهند و بگویند: مادر، همسر، دختر و خواهر تو فاحشه است. با ذکر جزئیات رکیک. بعد دست آن ها را می بندند و به داخل سوله بر می گردانند.

بعد از آن 70 زندانی زیر اعدام را که از اراذل و اوباش بودند و ماه ها در سلول های انفرادی دچار فشار جنسی بودند را داخل این سوله می اندازند تا به زندانیانی که دستشان از پشت بسته شده تجاوز کنند.

در آن سوله، با روزهای گرم تا 40 درجه و شب های سرد که زندانی ها برای دستشویی هم حق بیرون رفتن نداشته اند و همان جا به توالت می رفته اند بوی عفونت بیداد می کرده است.

دست بر قضا "سعید صادقی" عکاس جبهه و جنگ که عکاس آقای خامنه ای هم بوده در بین زندانیان بوده است. فریادهای او که من با بیت رهبری رابطه دارم ناشنیده می ماند. و وقتی در یک بازدید شناخته می شود و از زندان آزاد می شود خود را به دفتر رهبری می رساند و در ملاقاتی که در یک روز دوشنبه اتفاق می افتد با جمعی به دیدار آقای خامنه ای می رود و با گریه آنچه را بر او و دیگران رفته است را تعریف می کند. از خود او نقل شده که وقتی خامنه ای شنید، چند بار بر پیشانی خود زد و بعد جلسه را ترک کرد.

وقتی به رادان و مرتضوی دستور می رسد که آقای خامنه ای دستور تعطیلی کهریزک را داده، آنها غر می زنند و می گویند: حالا که خرشان از پل گذشت، می گویند تعطیلش کن.

حتی 3 روز پس از آنکه خامنه ای دستور تعطیلی کهریزک را داد، آن زندان به همان شکل دایر بود. و وقتی زندانیان رو به مرگ را در بیمارستان بستری کردند از خانواده آن ها خواستند تعهد بدهند تا مبادا در بیرون چیزی بگویند.

غیر از کهریزک، در مراکز مختلف نیروی انتظامی و زندان های خصوصی بسیج هم بویژه به دختران تجاوز شده است.

تعداد دستگیر شدگان 4 هزار نفر قطعی است. اما 3هزار نفر دیگر هم بعد از بازداشت ها طی یکی دو روز اول آزاد شده اند که مشمول آن 4 هزار نفر نمی شود. از این 4 هزار نفر تنها 400 نفر دست وزارت اطلاعات بوده اند.

ابطحی به همسرش گفته: خاتمی راجع به من چه فکری می کند؟ بهش بگوئید من خیانت نکردم.

ابطحی از آمپولی که به او زده اند به همسرش خبر داده و همسر ابطحی این موضوع را لو داده است. بازجو دختر ابطحی را می برد که اگر می خواهی پدرت نجات پیدا کند، بگو مادرت تکذیب کند.

برای ابطحی پرونده جنسی درست کرده اند. برای عطریانفر پرونده ارتباط با مجاهدین خلق. چون خواهرش، همسر قدیری است و هر دو عضو مجاهدین خلق و سلام و علیک برادری با خواهرش کافی است که به یک پرونده امنیتی تبدیل شود.

سعید حجاریان 10 صفحه دفاعیه نوشته و داده به همسرش که 4 صفحه اش در تحلیل اصلاحات است. اما آن ها در دادگاه آن 4 صفحه را نخواندند. یک نسخه از این 4 صفحه نزد همسر حجاریان است.

به محسن امین زاده، بهزاد نبوی، عرب سرخی، میردامادی، رمضان زاده و تاج زاده سه ماه است تک شماره هایی دروغین از کیهان و اعتماد ملی را چاپ کرده و میدهند که در آن ها از زبان رهبران اصلاحات و یا زندانیان به دیگر زندانی ها اتهام زده شده و گناهان را به گردن هم انداخته اند. مثلا یک مطلبی را به نقل از خاتمی چاپ تقلبی کرده و دراختیار این زندانی ها گذاشته اند که در آن گفته است: ما جنایت کردیم و پشیمانیم. در مطلب دیگری تاج زاده علیه بهزاد نبوی حرف زده.

دانشگاه امام صادق که قرار بود دانشمند شیعی درست کند، بازجوی شیعی پرورش داده است. زندان ها پر شده است از این فارغ التحصیلان مسلح به ایدئولوژی اسلامی و علم شکنجه.

در کابل فیلم می ساختیم. یک نیمه شبی سفیر ایران در افغانستان سراسیمه به در خانه ما آمد. با این خبر که آقای خاتمی استعفاء داده است و وزیر امور خارجه وقت افغانستان (عبدالله عبدالله) به او خبر داده که آمریکا در صورت قطعی شدن استعفای خاتمی، قصد حمله به ایران را دارد. او از من می خواست که به دلیل دوستی با آقای خاتمی، صبح زود خودم را به ایران برسانم. از او پرسیدم چرا خودتان خبر نمی دهید؟ گفت آقای خاتمی رفته است و جواب تلکس های دولتی را هم نمی دهد. بعدها آقای خاتمی را خصوصی ملاقات کردم. آقای خاتمی گفت من بارها استعفاء داده ام، اما هروقت جدی شده، آمریکا نقشه حمله کشیده و من از ترس عاقبت کار مجبور شده ام استعفایم را پس بگیرم. آقای خاتمی گفت: ملت ایران و دموکراسی ایران بابت تهدید به حمله های آمریکا هزینه های زیادی را پرداخته است. وقتی ما را تهدید به حمله می کنند، مردم و دموکراسی ضرر می بینند. چون به رژیم مجوز سخت گیری و ارعاب و سرکوب می دهند.

۱۳۸۸ آبان ۵, سه‌شنبه

جزئیاتی از کودتا و سرکوب مردم معترض ( اطلاعاتی از زبان مخملباف )

سپاه از قبل هم برای موسوی پیغام داده بود ما به هیچ قیمتی نمی گذاریم کسی غیر از احمدی نژاد بیاید، هر کسی می خواهد بیاید باید با موافقت رهبری بیاید. دستگیری افراد مشهور مستقیما زیر نظر خامنه ای صورت می گیرد. سپاه معتقد بود جنبش سبز یک انقلاب نرم با تحریک خارجی است. وزارت اطلاعات معتقد بود جنبش سبز یک عکس العمل طبیعی در مقابل تقلب است. بدستور خامنه ای و اصرار احمدی نژاد، سرانجام تصفیه 40 در صدی وزارت اطلاعات آغاز شد، که شامل 6 تا 8 هزار کارمند وزارت اطلاعات شد.

در جریان انتخابات اخیر در مقابل سپاه که معتقد بود جنبش سبز یک انقلاب نرم ناشی از تحریک خارجی است، وزارت اطلاعات اصرار می کرد که جنبش سبز، یک عکس العمل طبیعی در مقابل تقلب است. بر این تحلیل تا آن جا اصرار شد که وزیرش مجبور به استعفا شد. در جلسه ای که در دفتر رهبری با حضور احمدی نژاد تشکیل شد، در مورد وزارت اطلاعات به این نتیجه رسیدند که چاره ای جز یک تصفيه 40 درصدی نیست. کارمندان وزارت اطلاعات حدود 20هزار نفرند. در جلسه بیت رهبری تصمیم به بازخرید 6 تا 8هزار نفر از کارکنان وزارت اطلاعات با مبلغی معادل 2 برابر عرف بازخرید عمومی گرفته شده است. از 200 مدیر، تصمیم به تغییر 180 مدیر وزارت اطلاعات گرفته شده و قرار است تا 8هزار نیرو از سپاه و بسیج و دانشگاه امام صادق جایگزین شوند.

این یعنی بیرون کردن 6 تا 8هزار نیروی ناراضی از وزارت اطلاعات به درون جامعه ناراضی ایرانی است. نگاه کارشناسانه آن ها سرریز جامعه می شود. نیروهایی که در درون یک سیستم کارشناس شده اند، به بیرون نظام پرتاب می شوند. با انباشتی از اطلاعات و نارضایتی .و این خود هدیه ای است به مردم ایران.

خامنه ای.اعلام کرده است دستگیری آدم های مشهور را باید خودش شخصا تایید کند.

نزدیکانش می گویند زمانی تصورش درباره شاهرودی بعنوان جانشین بود، چون مجتبی ابله تر از آن است که او باور کند از پس حیله گری مورد نیاز مقام ولی فقیه بربیاید. اگر چه مجتبی بسیار جاه طلب است.

نفر اصلی کودتا شخص خامنه ای بود. زیر نظر او ستاد کودتا قرار داشت. بعد از خامنه ای نفر اول کودتا طائب بود. او داماد آقای حسینی مجری برنامه اخلاق در خانواده است. نام وزارتی طائب، میثم است. مجتبی خامنه ای طرف مشورت او و گاهی رابط خاص او با خامنه ای است.

نفرات بعدی:

- بذرپاش (مشاور احمدی نژاد. رییس همزمان سازمان جوانان و سایپا و مدیر وطن امروز.)

- مرتضی رضایی (حفاظت اطلاعات سپاه)

- عزیز جعفری فرمانده سپاه

- مرتضوی دادستان برکنار شده تهران

- ثمره هاشمی مشاور عالی احمدی نژاد

- سردار عراقی (فرمانده سپاه تهران)

- سردار جوانی (سخنگوی سپاه)

- سعیدی (نماینده ولی فقیه در سپاه)

- ذالنوری (قائم مقام نماینده ولی فقیه در سپاه)

- مصلحی

- صادق محصولی

- احمدی مقدم (نیروی انتظامی)

- رمضانی (اطلاعات سپاه)

- مرتضایی (حفاظت اطلاعات سپاه)

- جلیلی (دبیر شورای امنیت ملی)

سپاه از قبل هم برای موسوی پیغام داده بود ما به هیچ قیمتی نمی گذاریم کسی غیر از احمدی نژاد بیاید، هر کسی می خواهد بیاید باید با موافقت رهبری بیاید.

با اینکه تیم کودتا از قبل تشکیل شده بود اما پس از آنکه آراء مردم را به نفع موسوی تشخیص دادند، برای جلوگیری از اعلام خبر، با دوبار حمله به قیطریه، عملیاتشان را شروع کردند.

اولین حمله به قیطریه- ساعت 7 عصر روز جمعه برای تخریب همه سیستم های اطلاع رسانی.

دومین حمله - دم صبح روز شنبه ـ با شروع دستگیری ها

تجربه رژیم از شلوغی های دانشگاه در دوره اصلاحات منجر به تصمیم های جدید شد. در دوره اصلاحات وقتی تظاهر کنندگان از میدان ولیعصر به سمت خیابان پاستور و دفتر رهبری راه افتادند، بین نیروی انتظامی و سپاه و یگان ویژه اختلاف بود که چه کسی مسئول جلوگیری از تظاهرات و سرکوب است. به همین خاطر بعد از انتخابات ستاد مرکزی مقابله با بحران (ثارالله) در تقاطع سئول چمران مسئول این هماهنگی شد و 3 وضعیت تعریف شد.

وضعیت سفید= هرکس کار خودش را می کند.

وضعیت زرد= نیروی انتظامی (یگان ویژه) مسئول است.

وضعیت سرخ= سپاه مسئول است.

در روز سه شنبه 26 خرداد در جلسه کودتا، احمدی نژاد مطرح می کند که یک ستاد مافوق ثارالله در جلسه امنیت ملی تشکیل بشود که بتواند سیاست 24 ساعت آینده را تصمیم گیری کند و با تایید خامنه ای اجرا شود. این ستاد هر روزه به مدیریت سعید جلیلی تشکیل جلسه داد. در ستاد مافوق ثارالله، احمدی نژاد آنچه را می خواست به خامنه ای منتقل می کرد و آنچه را نمی خواست منتقل نمی کرد. کهریزک زیر نظر این مجموعه اتفاق افتاد.

منبع : پيك نت

۱۳۸۸ آبان ۳, یکشنبه

سايت كلوب دات كام جهت جلوگيري از ارسال خبرها . دعوت مردم به شركت در راهپيمايي 13 آبان در بعضي نقاط كشور فيلتر شد.

به گزارش همكارامان ساعاتي قبل سايت www.cloob.com در آستانه راهپيمايي 13 آبان فيلتر شده است. همكاران ما در بعضي نقاط استان خوزستان ، كرمانشاه ، فارس ، اصفهان و بوشهر تا اين لحظه اين خبر را تاييد كرده اند. بعضي منابع كه هنوز اخبار آنها قابل تاييد نيست نيز از فيلتر شدن ياهو مسنجر خبر داده اند. به نظر مي رسد تا چند روز آينده بار ديگر شاهد فيلتر شدن سايت هاي بسياري خواهيم بود. با توجه به فيلتر شدن اين سايت ها اطلاع رساني سريعتر و همچنين راه هاي ابتكاري ديگري جهت اطلاع رساني ضروري به نظر مي رسد.

۱۳۸۸ آبان ۲, شنبه

مزدوري ديگر هنگام حمله به شيخ اصلاحات، كروبي ( شناسايي كنيد )


















حيدري مجري تلويزيون و بخش خبري شبكه 2 در بازداشت وزارت اطلاعات



از قراين موجود به نظر مي رسد حيدري مجري شبكه 2 سيما در بازداشت وزارت اطلاعات قرار دارد. حيدري كه از قرار معلوم هنگام خروج از كشور بازداشت شده است ، تحت فشار قرار گرفته است. حيدري شب پنج شنبه با بخش خبري 20:30 بصورت تلفني گفتگويي انجام داد كه حاوي نكات جالبي بود، آقاي حيدري مدعي شد كه جهت ثبت نام در دانشگاه در خارج از كشور مي باشد. ايشان مدعي شدند كه مدت ثبت نام در دانشگاه حدود يك ماه بطول مي انجامد. آقاي حيدري مشخص نكردند كه اين كدام دانشگاه است كه ثبت نام درآن حدود يك ماه بطول مي انجامد. آقاي حيدري در مدت گفتگو به كشوري كه فعلا درآن اقامت دارند هيچ اشاره اي نكردند وجالبتراز همه، ايشان در پايان مصاحبه به گوينده خبر 20:30 گفتند كه هنگامي كه شما جهت گفتگو تماس گرفتيد بنده سركلاس درس بودم. آقاي حيدري مشخص نكردند كه اين چه كشوري است كه در آن دانشجويان قبل از ثبت نام وانتخاب واحد بايد سر كلاس درس بنشيند. به نظر مي رسد آقاي حيدري حدود يك ماه آينده، بعلت فشارهاي وارد به ايشان در تلويزيون ظاهر شده و اين اخبار را تكذيب و آن را كار دشمنان اعلام خواهد كرد.


۱۳۸۸ مهر ۳۰, پنجشنبه

تفتنگ را زمين بگذار ، 13 آبان در راه است.

درود بر تمام سبز انديشان ايران ، 13 آبان هم كم كم فرا مي رسد و همانطور كه مشاهده مي شود كودتاچيان بار ديگر دچار وحشت شده اند و بار ديگر همچون روز قدس تهديد كردن را شروع كرده اند . ( فكر مي كنند ما هم مثل آنان ترسو هستيم ). دوستان براي برگزاري هر چه باشكوه تر 13 آبان همين حالا بايد برنامه ريزي كنيم، اولا اينكه دعوت به شركت در اين روز بسيار مهم و حياتيست ولي بايد روش كار در اين روز هم از همين حالا مشخص شود . لازم است از همين حالا شعارها مشخص شود ، مسيرهايي كه سبزپوشان بايد جمع شوند مشخص شود . در ضمن اين راهپيمايي بايد حتما با راهپيمايي روز قدس يك فرق مهم داشته باشد و آن هشدار شديد به باراك اوباما باشد بايد به ريئس جمهور آمريكا بفهمانيم كه سوء استفاده از موقعيت بوجود آمده در ايران عواقب بدي براي آمريكا در پي خواهد داشت. ( حتما لازم نيست مرگ بر آمريكا گفته شود، دوستان بايد روش اعتراض را هر چه سريعتر مشخص و به ديگران اعلام كنند ) بايد اين اعتراض آنقدر واضح باشد كه خبرگزاري ها اين اعتراض به اوباما را بتوانند گزارش كنند. مورد ديگري كه بايد حتما توجه شود فيلم برداري از اين راهپيمايي است ، بايد سعي كنيم فيلم هاي بيشتر تهيه كنيم بايد كيفيت فيلم ها رو بالا ببريم در صورت امكان بايد از فيلم برداري با موبايل بگذريم و اگر بتوانيم بايد با دوربين هاي آماتور و نيمه حرفه اي فيلم برداري كنيم در ضمن يك مسئله مهم ديگر در اين فيلم برداري چگونگي نشان دادن گستردگي تظاهرات است ، با توجه به اينكه ما مثل كودتاچيان امكان فيلم برداري از هوا را نداريم ولي بايد تمام سعي خود را بكنيم تا جايي كه مي توانيم از فضاي بالاي خيابانها فيلم برداري كنيم مثل فيلم برداري از روي پل عابر پياده يا ساختمانها .لطفا شروع به اطلاع رساني كنيد.